X
تبلیغات
تنها در میان تن ها

تنها در میان تن ها

خدای من! در انبوه آفریدگانت باز هم تنهایم! درد دلم را تو تسکین ده که هوای تو دارد...

واسه ما ، همشيه زود دير ميشه لحظه...

سلام...


خوب هستيد؟
خيلي وقته نيومدم ، اما خوب نشد ديگه...
ديشب نتايج كنكورم اومد ، قبول شدم ، به همين دليل براتون يه آهنگ قشنگ ديگه از صادقي گذاشتم...(مثله دفعه قبلي استقبال كنيد...!!!)

بدانلودين لطفا-از اینجا!! (حرف تازه عشق تازه)


راستي  :   پزشكي قبول شدمممممممممممممم!!!


خوشحالم از اين كه خدا بدي هام رو نديده گرفت و به من داد فرصت دوباره تلاش كرد رو...
حالا در آغاز يك تلاش دوباره ام ، يه سر فصل جديد از زندگيم باز شده و من موندم و خودم و خدا ،
۳
تايي باهم! ببينم تا كجا پيش ميريم...
******************************************************************************************


خدايا !!


به ما كمك كن تا انسانيت خودمون رو حفظ كنيم ، كمكمون كه اسير خواسته هاي حيواني خودمون
نشيم...
گاهي آدما ميشن مثه ربات بدون حس و باور و كار و تلاش ، فقط ميشن فرمان گير و حتي گاهي نمي
دونن كه از كي و چي دارن فرمان ميگيرن ، گاهي آدما يادشون مي ره كه زيبايي تمام لحظاتي كه
دنبالشن فقط تو يه جمع ساده و بي ريا و صميمي پيدا مشيه و بس!
خودشونو به در و ديوار مي زنن ،‌طغيان مي كنن ، بچه ميشن ، لوس و خودخواه ، اما بازم يه لحظه
حاضر نيستن كه برگردن و به نداي دلشون گوش كنن ،‌برگردن و تو دلشون بگن...خدايا دوستت دارم...
آره ماها خيلي ها نماز مي خونيم ، روزه مي گيريم ، نذري مي ديم ، زيارت ميريم ، اما ، اما فقط اين
كارا رو مي كنيم چون بقيه مي كنن ، چون شده رسم و سنت...
اونجا كه اشك چشم يه يتيم رو گوشه خيابون مي بينيم كه داره كفش مردم رو واكس ميزنه ، كلي دلمون
مي سوزه و ميري جلو و  1000تومان پول ميذاريم كف دستش ، با غرور هم سرمون رو بالا مي گيريم كه آره ما كاره خير كرديم ، اما نميگيري يه قلم بدي دستش ، آدمش كني ، به زندگي برش
گردوني ، فقط تبديلش مي كنيم به يه موجود مفت خور و تنبل كه عزت نفسش رو جلو همه مي شكنه...
ادعا مي كنيم شيعه هستيم ، نذري مي ديم ، اما معلوم نيست پاي همون ديگ نذري غيبت چه كسايي كه
نشده...
4ركعت نماز مي خوانم براي چشم مردم!!! خيلي هامون اينطوري شديم...
فردا عيد فطره...
كاش بيدار بشيم ، كاش بفهميم كه كجاييم و داريم چي كار ميكنيم ، كاش...


خداوندا !!


ما رو كمك كن تو سخت ترين شرايطي كه هر اميد و نوري خاموش ميشه و هر انگيزه اي پژمرده ، تو
رو به ياد بياريم ، عظمتت رو ، و باز درونمون شعله بكشه از شوق و اميد...


زيباترين... دل همه رو لبريز از عشق خودت كن كه بيراهه نريم...

 

آمين

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 شهریور1389ساعت 17:43  توسط عرفان  | 

کفر نامه !!!

سلام زیبای من...

دیشب شب قدر بود و من نتونستم بیام پیشت...
منتظرم موندی محبوب من؟
می دونم که می دونی که چقدر دلم لک زده بود برا گریه...
می دونم که باور داری چقدر گرفته بودم ، اما آخه نمی شد...
دلم گرفته مهربونم ، آدمای اطرافمم دیگه اونقد بدبختی دارن که من باید به اونا کمک کنم تا اونا به من...


خدایا؟

دلم گرفته از این دنیای پست و کثیف ، ازین موجودات انسان نما...
خدایا به خود قسم صبرم بریده ، آخه چقدر سختی؟ چقدر غم و غصه...
اما بازم شکرت ، شکرت که سالمم ، شکرت که می تونم تحمل کنم...


خدایا!

گاهی آخر شبا یادت میوفتم ، شبای دلتنگیام دیگه خالیه خالیه و فقط خودت می تونی پر کنی اون شبا رو از حضورت ، از عطر وجودت...
خدایا دیگه برام سخته...

خدایا !!!!!

بی انصاف همه چیزمو داری ازم یکی یکی می گیری؟
پس آخه چرا دادی که حالا اینطوری باشم؟
خدایا آزمایش و آزمایش و آزمایش ، من که هنوز دارم آزمایش میشم اما تو خودت خسته نشدی؟
نمی دونم بهت چی بگم ، نمیدونم چه طور به زبون جاری کنم این همه دردم رو...

من رو ببخش معبود من ، من رو ببخش ، می دونم که برا همه ی بهونه گیری هام وقت داری ، بذار هر چی هست بگم ، باشه؟ به دل نگیر ، تو دیگه نرو ، باشه؟

*****************************************************************************************
خدایا کفر نمی گویم ، پریشانم ، چه می خواهی تو از جانم؟
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی...
خداوندا اگر روزی بشر گردی ز عرش خود به زیر آیی لباس فقر پوشی...

غرورت را برای تکه نانی زیر پای نامردان اندازی و شب...

آهسته و خسته ، تهی دست و زبان بسته به سوی خانه باز آیی...

زمین و آسمان را کفر می گویی ، نمیگویی؟؟!


خداوندا اگر در روز گرما خیز تابستان...

تنت بر سایه ی دیوار بگشایی لبت بر کاسه ی مسین قیر اندود بگذاری ، و قدر آن طرف تر عمارت های مرمرین بینی...

زمین و آسمان را کفر می گویی ، نمی گویی؟؟!


خداوندا اگر روزی بشر گردی ز حال بندگانت با خبر گردی ، پشیمان می شوی از قصه ی خلقت ، ازین بودن ازین بدعت...


خداوندا تو مسئولی...


خداوندا تو می دانی که انسان بودن و ماندن درین دنیا چه دشوار است ، چه رنجی می کشد آن کس که انسان است و از احساس سرشار است...

(دکتر شریعتی)

******************************************************************************************
سلام به همگیتون...

خوب هستید انشاءالله؟ از چرت و پرتای من که خسته نشدید؟!!
مرسی بابت حضور زیباتون و اینکه اومدین و برام نظر گذاشتین و بهم روحیه دادین...
من 1ساعت پیش از سفر برگشتم و اولین کارم اومدن به این میکده بود!!!
مصاحبه هم دادم ، خدا رو شکر خوب بود ، اما باید صبر کنم تا نتایج اصلی بیاد ، اون موقع معلوم میشه...
برام دعا کنید...
در ضمن از اینکه همتون آهنگ صادقی رو دانلود کردید و تاز نظرم گذاشتین ممنون!!!!
از دست رفته هااااا!!! از جیب ما که رفته دیگه خود دانید ، ولی آهنگ پر مفهومیه!!

برام دعا کنید... نظر هم بذارید...

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 شهریور1389ساعت 6:54  توسط عرفان  | 

نجوای شب . . .

قمری ریخته بالم ، به پناه که روم؟  /  تا به کی سرکشی ای سرو خرامان از من؟

سلام خدای مهربانم...

باز هم امشب آمدم تا دردهای کهنه و تکراریم را به گوشت بخوانم...

توانم ده که روح دردمندم تنها با یاد شیرین تو تسلی میابد...

می دانم گناهکارم ، میدانم هر روز و شب توبه می کنم و باز ...

خدایا؟ به یاد داری آن شب های زیبای گذشته را؟ آن ناله ها و اشک ها را؟ خدایا دلت تنگ شده برای صدای هق هق شبانه؟

خدایا؟ آن همه ذوق و شوق و عشق و عرفان چه شد؟

خدایا؟ میدانم که صدایم زیر انبوه بدی هایم مدفون شده اما مگر تو سمیع نبودی؟

اینک بیشتر و بیشتر از همیشه صدای زیبایت را می طلبم...

آنقدر درگاهت را می زنم تا غضبت فرو نشیند...

*********************************************************************

خوب...

حالا سلام به دوستای گلم.

مرسی هر روز میان اینجا و سر میزنید و نظر می ذارید!!!

امروزم هم گذشت ، خیلی سریع ، و من گاهی خسته بودم ، گاهی امیدوار ، گاهی اشکی از حسرت نشست گوشه ی چشمم ، گاهی خنده ای از امید گوشه ی لبم...

فردا اگه خدا بخواد میرم برا مصاحبه ، برام دعا کنید ، از ته دلتون ، خیلی شوق و امید دارم...

شاید چند روزی نباشم...

براتون یه موزیک گذاشتم ، از رضا صادقی...

عاشق این موزیکم...

گوشش کنید و نظرم بذارید...

از اینجا دانلودش کنید...

 

+ نوشته شده در  شنبه 6 شهریور1389ساعت 3:29  توسط عرفان  | 

سه جل!!

دوباره سلام...

ممنون از استقبال پر شورتون!!تا اینجا که خیلی امیدوار شدم!! حالا تا بعد اگه همینطور تشویقم کنید، می خوام وبلاگم رو سایت کنم!!

دوست دارم عرفان باشم ، امسال کنکور داشتم ، خدا رو شکر بد نبود ، اما خوب طبیعتا هیچ وقت اون چیزی که می خوای نمیشه ، خدا رو شکر...

عاشق گریبان چاک(!) ویولن هستم!!

حالا هم که دارم ایشالا دارم میرم دانشگاه اگه خدا کمکم کنه ، می خوام پزشکی بخونم...

تو زندگیم آدمای زیادی هستن ، اما خیلی وقتا احساس تنهایی می کنم ، اون جاست که فقط خدا رو حس می کنم ، اون بالا هم نوشتم <<تنها در میان تن ها!>>

این روزا یکم دیگه به بار غم و تنهاییم اضافه شده ، هر چند به کمک خدا و به لطف حضور دوستانم ای سختی برام آسون تر شده...

کم کم از زندگیم براتون می گم... شایدم فقط برا خودم و تسکین دردام ، شایدم فقط برای معبودم

 

*******************************************************************

 

خدای من!

امشب باز هم تنهایم ، آری می شنوم صدای سنگین سکوت ملکوتیت را . . .

خدای من!

مدت هاست از تو دور شدم ، مدت هاست آنچه در آغوش تو داشتم ، در کنار اغیار جستجو کردم ، آری خدای من میدانم ، میدانم بد کردم ، میدانم باز هم دستان گرمت را که به سمتم دراز کرده بودی پس زدم و اینک باز هم پشیمانم ، و در حسرت یک لحظه نگاه زیبای تو . . .

معبود من!

امشب با یاد تو سر بر بالینم می گذارم ، می دانم آنقدر کوچک و نالایق شده ام که حتی گذر نامت را بر خیالم بر خود حرام کرده ام ، اما . . . ام تو بیا ، بار دیگر آرامش ابدیت را به من ارزانی دار . . .

زیبای من...

منتظرت می مانم ، تا آنجا که صبر تو سر آید!!

+ نوشته شده در  جمعه 5 شهریور1389ساعت 0:34  توسط عرفان  | 

افتتاحیه...

به نام یگانه معبود و یگانه منشاء زیبایی هایم . . .

سلام...

این اولین پست منه! دوست دارم تشویقم کنید تا بازم بذارم و بنویسم...

میخواستم از درد و دلای خودم بگم اما گفتم اول با چیزای دیگه شروع کنم.

نمی دونم چی میشه و تا کی میخوام اینجا بنویسم.

الان که دلم گرفته تنها چیزایی که الان دارن فکرمو مشغول می کنن یکی فکر قبولی دانشگاهه یکی هم حضور دوستان خوبم.

****

خدایا...!!

به من توفیق تلاش در شکست-صبر در نومیدی- رفتن بی همراه- جهاد بی سلاح- کار بی پاداش- فداکاری در سکوت- دین بی دنیا-مذهب بی عوام- عظمت بی نام- خدمت بی نان- ایمان بی ریا- خوبی بی نمود- گستاخی بی خامی-مناعت بی غرور-عشق بی هوس-تنهایی در انبوه جمعیت-دوست داشتن بی آنکه دوست بداند... روزی کن!

(دکتر شریعتی-که میمیرم براش!)

نظر یادتون نره!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 شهریور1389ساعت 15:48  توسط عرفان  |